جمال الدين محمد الخوانساري

56

شرح احاديث طينت ( فارسى )

باب نداريم ، و الله تعالى يعلم . " بدرستى كه خداى عز و جل فرا گرفت " . فراگيرنده حضرت جبرئيل بود ، و چون به امر و فرمان حق‌تعالى بوده نسبت به خدا داده شد . چنان كه بلا تشبيه كار كسى كه به امر پادشاهى بكند به آن پادشاه نسبت داده مىشود . " از خاك تربتى " به عنوان اضافه است يعنى مشتى از خاك آن خاكى كه خلق كرده از آن حضرت آدم را . و ممكن است كه " التربة " بدل " قبضة " باشد و معنى چنين شود كه : فراگرفت مشتى از خاك ؛ فراگرفت خاكى را كه خلق كرد از آن حضرت آدم را . بعضى از علما استدلال كرده‌اند بر حمل آيهء شريفه بر تمثيل و تخييل به آنچه روايت شده در كافى و غير آن از ابن ابى عمير از بعضى از اصحاب ما كه گفته : گفتيم به حضرت ابى عبد الله عليه السلام كه : " كيف أجابوا و هم ذرّ - قال : جعل فيهم ما اذا سألهم أجابوه " ، يعنى فى الميثاق ، يعنى چگونه جواب گفتند و حال اينكه ايشان مورچه‌ها بودند ؟ - آن حضرت گفت گردانيده حق‌تعالى در ايشان آن چيزى را كه هرگاه سؤال كند ايشان را جواب گويند او را ، يعنى در ميثاق . يعنى مرا جواب گفتن ايشان بود در وقت گرفتن اين پيمان از ايشان در حكايت الست . و بناى استدلال بر اين است كه گفته : اين بعينه آنست كه ما گفتيم كه حق‌تعالى تركيب كرده در عقول ايشان آنچه را مىخواند ايشان را به سوى اقرار . پوشيده نيست كه اين حديث شريف دليل نمىشود بر آن ، و دور نيست كه مراد اين باشد كه حق تعالى به ايشان عقل و شعورى داد كه ، وقتى كه سؤال كند ، ايشان جواب گويند او را با وجود عقل و شعور . و استبعادى نيست در جواب گفتن و اقرار نمودن خواه در قالب مورچه باشند و خواه در قالب ديگر . " پس چون خمير شد آن گل " ، پوشيده نيست كه ظاهر اين حديث شريف آنست كه ايشان به شكل مورچه‌ها از گلى بيرون آمدند كه حضرت آدم از آن خلق شد و حديث بعد از اين صريح است در اين ؛ پس آنچه در بعضى احاديث ديگر وارد شده كه " از پشت حضرت آدم بيرون آمدند " ظاهر اين است كه محمول شود بر اينكه